مرتضى مطهرى

858

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

موضوعى مفروض نيست مانند وجود چيزى و عدم وجود آن و آن تقابل تناقض است چنان كه گفته شود : « انسان موجود است » ، « انسان موجود نيست » و يا ميان موجود و عدم آن ، موضوع مشتركى است مانند بينايى و نابينايى انسان كه « انسان » موضوع مشتركشان مىباشد و آن تقابل عدم و ملكه است . در صورت دومى دو موجود متقابل مفروض يا تصور هر كدام متوقف به تصور ديگرى است مانند بالا و پايين ، برادر و برادر و اين تقابل تضايف است ، و يا تصور يكى متوقف به تصور ديگرى نيست مانند سياهى و سفيدى و اين تقابل تضاد مىباشد ( پيوسته تقابل ميان دو چيز بايد باشد نه بيشتر . در تناقض هيچ چيز مفروضى از نقيضين خالى نيست . در عدم و ملكه ممكن است هر دو طرف از خارج رفع شوند چنان كه ديوار نه بينايى دارد و نه نابينايى ، ولى متناقضين اين گونه نيستند ، هرچه فرض شود يا درخت است و يا درخت نيست . متضايفان پيوسته در وجود و عدم و امكان و فعليت متكافى و برابرند ، هر دو با هم موجود مىشوند و با هم معدوم ، و هر دو با هم فعليت پيدا مىكنند يا امكان . متضادّان بايد موضوع شخصى داشته باشند و بايد در جنس نزديك شركت داشته و نهايت دورى از هم گزينند . اينها و جز آنها مسائلى است كه توضيح و برهان آنها را از كتب مفصّله بايد جست ) . در اينجا دو نكتهء زيرين را تذكر مىدهيم : نكتهء 1 . چنان كه از تقسيم تقابل كه ذكر شد روشن است نياكان فلسفه تقابل را تنها ميان دو موجود نگرفته‌اند ( در حالى كه مناسب همين بود ) و از اين روى دو تقابل تناقض و عدم و ملكه نيز پيدا شده است ، ولى اگر ما خواسته باشيم چنين كارى كنيم بايد نخست تناقض را كنار گذاشت و دوم عدم را در تقابل عدم و ملكه از اين روى كه وصف موجود بوده و بهره از وجود دارد داخل موجودات شمرده و تقسيمى از نو بنياد بگذاريم . نكتهء 2 . ما وحدت و كثرتى را كه در ميان موجودات به واسطهء بحثى كه در اين مقاله گذشت استوار ساخته و به بررسى احكام آنها پرداختيم ، از نظر مهيّات است كه با لباس وجود ملبّس مىشوند و گرنه اگر از اين روى نظر كنيم كه واقعيت خارج يك حقيقت بيش نيست و آن حقيقت وجود مىباشد ، در خارج هر كثرت كه فرض شود به سوى وحدت بر مىگردد و كثرتى كه به وحدت برنگردد نداريم چنان كه در مقالهء 7 اشاره شد .